تبليغاتX
::. باران .::

باران

: درباره وبلاگ

 

تقدیم به توکه روزی امدی وعاشقانه رابرایم زمزمه کردی
قسم به نگاه پاکت که تاپری برای پرواز باقیست
پاورچین نگاه مهربانت برشنزاردلم حک خواهدبود


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: خاطرات

 

شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385

 

: دوستان

 

سايت رسمي حقوق
باران (وبلاگ قبلی من)
حرفهای خودمونی
زئوس الهه اسمانها
هری پاتر
جواب سوالات
عشق به خدا شاهرانی به کمال
مائیم که اصل شادی وغمیم
دلخستگیهای من
قاف عشق
در سایه سار عشق
هواداران بنیامین
روانشناسی
مشکی پوشان عاشق 1
مشکی پوشان عاشق 2
مشکی پوشان عاشق3
عاشقانه های زندگی بهزاد عباسی
نم نم بارون چشام گواه عشق پاکمه
سید علی طبایی عقدا
بازی سرنوشت
برای او که هنوز در قلبم جایی ندارد
وبلاگ فارسي سامي يوسف
عشق صداي فاصله هاست
آذربایجان مارالی
مازیار ناظمی
کامران نجف زاده
همه تنهايم گذاشتن حتی خدا
امام زمان
.:: قالب های رایگان ::.

 

: اهنگ زندگی

 
 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
شاید خیلی از افراد خواننده این پست فیلم درخشش استنلی کوبریک که داستان ارجینالش متعلق به استفن کینگ معروف است را دیده باشند ولی لازمه که برای رعایت حق تمام خوانندگان داستان را به صورت کوتاه تعریف کنم

نویسنده ای(جک نیکلسون)به همراه همسر و پسر کوچکش برای تعطیلات به هتلی در کوهستانی پربرف می روند تا در طول مدت زمستان که مسیر دسترسی به این هتل بسته است از ان مراقبت کنند و مرد نویسنده نیز از این موقعیت استفاده کند و بر روی داستان خود تمرکز نمایددر ابتدا همه چیز به خوبی پیش می رود اما کم کم تغییرات شروع می شود مرد به مرور به مرز جنون می رسد از طرفی پسر خانواده نیز که دارای نیروی درونی است به داستان خانواده های دیگری که در زمستان مسئول نگهداری از هتل بودند پی می برد و در می یابد که اخرین فرد مسئول همسر و دو دخترش را در زمستان گذشته در انجا کشته است در مدتی که پسر از این جریان اگاهی می یابد پدر(جک نیکلسون) به هیولایی واقعی تبدیل شده ودر قصد کشتن او و مادرش را دارد در پایان پسر پدر را به محوطه مارپیچ بیرون هتل می کشاند پدر در انجا گم می شود و از سرما می میرد و مادر و پسر نجات می یابند

خب در نگاه اول با داستانی ترسناک رو به رو هستیم اما فیلم بر اساس ایده ای فلسفی ساخته شده ایده اراده معطوف به قدرتدلیل انکه پدر در فیلم به دنبال کشتن مادر و پسر است این حقیقت است که پس از دوره رنسانس دین که ترمزی برای رفتارهای غیر انسانی نوع بشر بود به کناری رفت ودر عوض بند ها و عوامل اجتماعی جای ان را گرفت در این نوع زندگی اخلاق(که تنها در میان افراد بشر معنی پیدا می کرد زیرا این خدا نبود که انسان را مورد بازخواست قرار می داد بلکه جامعه پیرامون این نقش را داشت) به این ترتیب اخلاق جای خالی دین را پر کرد اما این اخلاق همان طور که گفته شد قائم به وجود اجتماع بود و با کنار رفتن اجتماع نهاد فرو خورده فرد خود را نشان می داد(میل به داشتن قدرت حد اکثری)

در فیلم نیز مرد نویسنده به واسطه حضور در جامعه فردی کاملا معقول و متعادل بود ولی بلافاصله با از بین رفتن جامعه ای که در ان بود تمام امیال فرو خورده خود را نشان دا

سوال:می دانید چرا بسیاری از جرم ها در شب اتفاق می افتد؟ راهنمایی: در شب ادم های جامعه به خانه هایشان می روند و عملا جامعه ظاهری وجود ندارد

راستی فکر کنید اگر در تهران فقط سه روز برق و پلیس نباشه چه اتفاقی می افتد ولی اگر همین اتفاق در یک روستا بیفتد چه؟  لطفا اگر می خواهید پاسخی بدهید مورد بهتر بودن ادم های روستایی و شر بودن ادم های شهری را نیاورید

ذکر با نام منبع اشکالی ندارد

بهزاد

| +| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385 توسط بهزاد و مریم  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved