تبليغاتX
::. باران .::

باران

: درباره وبلاگ

 

تقدیم به توکه روزی امدی وعاشقانه رابرایم زمزمه کردی
قسم به نگاه پاکت که تاپری برای پرواز باقیست
پاورچین نگاه مهربانت برشنزاردلم حک خواهدبود


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: خاطرات

 

شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385

 

: دوستان

 

سايت رسمي حقوق
باران (وبلاگ قبلی من)
حرفهای خودمونی
زئوس الهه اسمانها
هری پاتر
جواب سوالات
عشق به خدا شاهرانی به کمال
مائیم که اصل شادی وغمیم
دلخستگیهای من
قاف عشق
در سایه سار عشق
هواداران بنیامین
روانشناسی
مشکی پوشان عاشق 1
مشکی پوشان عاشق 2
مشکی پوشان عاشق3
عاشقانه های زندگی بهزاد عباسی
نم نم بارون چشام گواه عشق پاکمه
سید علی طبایی عقدا
بازی سرنوشت
برای او که هنوز در قلبم جایی ندارد
وبلاگ فارسي سامي يوسف
عشق صداي فاصله هاست
آذربایجان مارالی
مازیار ناظمی
کامران نجف زاده
همه تنهايم گذاشتن حتی خدا
امام زمان
.:: قالب های رایگان ::.

 

: اهنگ زندگی

 
 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
کلید کردن های وبلاگی
همه ما از کودکی تربیت شده ایم بعضی ها خیلی جدی و بعضی ها به صورت تفننی مثلا پدر و مادر گاهی می دیدند که از قضای روزگار یه بچه هم دارند و بخودشان می گفتند پس حس خانواده دوستی شان کجا رفته در نتیجه تصمیم می گرفتند که کودکشان را تربیت کنیم حالا تربیت به هر صورت که بوده تقریبا اصول یکسانی داشته یکی از این اصول این است که شما باید سعی کنید سرتان در کار خودتان باشد و به مردم گیر ندهید تا اینجا قضیه اشکالی وجود ندارد ولی گاهی اوقات ادم خوره به جانش می افتد که از بعضی از این اصول عبور کند در نتیجه می اید در نت و این پست را می نویسد

 از این به بعد در هر از چند گاهی که خیال عبور از خطوط قرمز خودم را داشته باشم مطالبی از این دست خواهم گذاشت و به ملت همیشه در صحنه وبلاگ نویس گیر می دهم

اولین مطلب از وبلاگ Elle est

ترجمه عبارت بالا از فرانسه به فارسی می شود "او هست" وحالا یه بخش از مطلب این وبلاگ

من،
ولي، در هر حال، يه رابطه سورئاليستي رو به يه رابطه سانتي مانتاليستي عهد فريدون شورتي ترجيح ميدم.
با تمام كثافتكارياش.

یادم می امد یه نویسنده معاصر می گفت فرق نویسندگان کلاسیک با نویسندگان مدرن در این است که کلاسیک ها انچیزی را که درک می کردند می نوشتند ولی نویسندگان مدرن چیزی را که از درکش عاجزند را می نویسند(یعنی فقط احساسش کنند کافی است)

مطلب بعدی از وبلاگDatiki

در این وبلاگ در یکی از پست ها نویسنده به شرح علاقه واقعی بین دو نفر می پردازد

هميشه از بودن باش لذت مي‌بردم. به نظرم زيبايي مليحي داشت، از اون زيبايي‌ها كه آدم لذت مي‌برد و بدون هيچ نظر خاصي دوست دارد. هميشه باحال بود و دنبال شادي. با هم مي‌رفتيم مهماني، مي‌رفتيم پارك، مي‌رفتيم خيابون‌ها رو دور زدن. از اينكه به دوستانم معرفيش كنم و بگم با او چه نسبتي دارم لذت مي‌بردم.

ديروز ديدمش و از ديدنش ماتم زد. يك خالكوبي بزرگ روي بازوش حك شده بود!! اين چيه؟ واسه چي؟ گفت «مد شده!» خالكوبي راست راستيه. يك قلب كوچيك هم بالاي سينه‌اش حك كرده بود!! هيچ واكنشي نشان ندادم. فقط ازش پرسيدم: پاك مي‌شه؟ گفت نه، دائميه...

ديگه نمي‌تونم دعوتش كنم مهموني، نمي‌تونم باش عكس بگيرم، نمي‌تونم ازش فيلم بگيرم و توش با هم ادا اطوار و مسخره‌بازي در بياريم. ديگه نمي‌تونم با دوستانم دعوتش كنم بيرون...

چطور مردم حاضر مي‌شوند با خودشون از اين كارها بكنند؟ چط

احتمالا از امروز به بعد باید بگرده دنبال یه زیبای ملیح دیگه

مطلب بعدی از وبلاگ جکستان است

اولا تو این وبلاگ قصد توهین ویا بی احترامی به هیچ قوم واقلیتی از مردم خوب کشورمان   را ندارم و قصدم فقط وفقط نشاندن لبخندی هر چند کوتاه بر لبان شماست بنابراین امیدوارم منو با نظرات خودتون دل گرم کنین

حالا یه حالی بدیم به همه اونهایی که از این فارسها دل خوشی ندارن

خب فكر نكنم توضيحي لازم باشه راستي يادتونه يه ضرب المثل داشتيم با عنوان قسم تو را باور كنم يا...

اخرين مطلب امروز هم از وبلاگ پيوندكده

خیلیا هستن که مستعارنویسی رو آفت وبلاگستان فارسی میدونن ولی به‌نظر من «پز روشنفکری» بدترین آفت واسه اینجا محسوب میشه، این نقاب زیبا اگه برداشته بشه خیلیا نمی‌تونن به دلیل داشتن قیافه‌ای زشت حتا سرشونو بالا بگیرن،

و بعد در ادامه مطلب اين پست را مي بينيم

پيش خود مي گويم مگر ميشود ؟کسي چنين به کشتن تاريخ خويش بر خواسته است؟اينان تاريخ را نابود و واژگونه مي خواهند.هم کيشان و هم فکران آنان چند سال پيش مجسمه هاي بودا را در افغانستان همين گونه نابود کردند.

خب روشنفكر جماعت هر عيب و نقصي كه داشته باشه لااقل با اين اصل اشنا هست كه بين دو برادر كه در فرهنگ يك خانواده رشد كرده اند تفاوت هست چه برسه به تفكرات مختلف در يك ايين و اينكه اگر كسي مثنوي را با صداي دلخراش مي خواند اشكال از مثنوي نيست

خب اين پست هم تمام شد من هم از دست خوره اي كه قبلا ذكرش رفت خلاص شدم البته مي دونم  اين پست از اون پست هاي بدون حرف حديث نمي شود

راستي ذكرمنبع در صورت استفاده ضروري است

بهزاد

| +| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1385 توسط بهزاد و مریم  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved