تبليغاتX
::. باران .::

باران

: درباره وبلاگ

 

تقدیم به توکه روزی امدی وعاشقانه رابرایم زمزمه کردی
قسم به نگاه پاکت که تاپری برای پرواز باقیست
پاورچین نگاه مهربانت برشنزاردلم حک خواهدبود


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: خاطرات

 

شهریور 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385

 

: دوستان

 

سايت رسمي حقوق
باران (وبلاگ قبلی من)
حرفهای خودمونی
زئوس الهه اسمانها
هری پاتر
جواب سوالات
عشق به خدا شاهرانی به کمال
مائیم که اصل شادی وغمیم
دلخستگیهای من
قاف عشق
در سایه سار عشق
هواداران بنیامین
روانشناسی
مشکی پوشان عاشق 1
مشکی پوشان عاشق 2
مشکی پوشان عاشق3
عاشقانه های زندگی بهزاد عباسی
نم نم بارون چشام گواه عشق پاکمه
سید علی طبایی عقدا
بازی سرنوشت
برای او که هنوز در قلبم جایی ندارد
وبلاگ فارسي سامي يوسف
عشق صداي فاصله هاست
آذربایجان مارالی
مازیار ناظمی
کامران نجف زاده
همه تنهايم گذاشتن حتی خدا
امام زمان
.:: قالب های رایگان ::.

 

: اهنگ زندگی

 
 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
قصه پرغصه ی زندگی

زندگی

قصه ی مرد یخ فروشی است

که از او پرسیدند

فروختی؟

گفت نخریدند تمام شد!!

| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 توسط بهزاد و مریم  |   |  ارسال به دوستان
 
ما همسایه خدابودیم

ابر وابریشم وعشق

خدا چلچراغی ازاسمان اویخته است

درسینه ات نهنگی می تپد

پیش از آن که قلبت را بدزدند

درحوالی بساط شیطان

طناب های وسوسه دردستش است

دوبال کوچک نارنجی

می وزد و می بارد و می گردد ومی تابد

قلبم افتاده ان طرف دیوار

قلبم کاروانسرایی قدیمی است

خوشبختی خطر کردن است

بهار که بیاید رفته ام

| +| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 توسط بهزاد و مریم  |   |  ارسال به دوستان
 
کاش.....

کاش در دهکده عشق فراوانی بود

توی بازار ، صداقت کمی ارزانی بود

کاش اگر گاه کمی لطف به هم می کردیم

مختصر بود ولی صادق و پنهانی بود

کاش به حرمت دلهای مسافر هر شب

بروی شفاف ترین خاطره مهمانی بود

کاش دریا کمی از درد خودش کم می کرد

قرص می داد به ما هر چه پریشانی بود

کاش به تشنگی پونه که پاسخ می داد

رنگ رفتار من و لحن تو انسانی بود

مثل حافظ که پراز معجزه و الهام است

کاش رنگ شب ما هم کمی عرفانی بود

چقدر شعر نوشتن برای باران

غافل از این دل دیوانه که بارانی بود

کاش ، سهراب نمی رفت به این زودی ها

دل پراز شاعر کاشانی بود

کاش دلها پراز افسانه نیما می شد


و به یادش همه شب ماه چراغانی بود

کاش اسم همه دختر کان اینجا

نام گلهای پر از شبنم ایرانی بود

کاش چشمان پر از پرسش مردم گردد

غرق این زندگی سنگی و سیمانی بود

کاش دنیای دل ما شبی از این شبها

غرق هر چیز می خواهی و می دانی بود

دل اگر رفت شبی کاش دعایی بکنیم

مراد از این شعر همین مصرع پایانی بود .
| +| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386 توسط بهزاد و مریم  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved